درباره نویسنده
بهار
و ناگهان چقدر زود دیر میشود
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ۱۳٩۱/٢/٢۳
  • ۱۳٩۱/٢/٢٠
  • ۱۳٩۱/٢/۱٦
  • ۱۳٩۱/٢/۱٦
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩۱/٢/۱٥
  • ۱۳٩٠/۱٢/۸
  • ۱۳٩٠/۱٢/٦
  • ۱۳٩٠/۱٢/٦
  • ۱۳٩٠/۱٢/۳
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱۳
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱۱
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
  • ۱۳٩٠/۱۱/٩
  • ۱۳٩٠/۱٠/۳٠
  • ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
  • ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
  • ۱۳٩٠/۱٠/٢۳
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
  • ۱۳٩٠/۱٠/٩
  • ۱۳٩٠/۱٠/٧
  • ۱۳٩٠/۱٠/٧
  • ۱۳٩٠/۱٠/٧
  • ۱۳٩٠/۱٠/٢
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • آذر ۸٩
دوستان من
     
  • پرتال پزشکان ایران
  • اخبار حوزه سلامت
  • وبلاگ های پزشکان
کدهای اضافی کاربر



تنفس
 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/۳٠

زخم خرده ام

گه گاه ،اسباب نمک خوردنش مهیا می شود.

درد دارد

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/۳٠

حجم نبودنت سنگین است برای من

به خمس نرسیده،بی طاقتیَم بیداد میکند.

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/٢٩

علت مرگ:گرفتگی عروق مغذی

وصیت نامه:

بعد از مرگم اعضای بدنم را اهدا کنید.

قلبم را به همسری دهید و هم سری را از او امضا بگیرید

 یا که ، به مادری بدهید و مادری را ازو قول بگیرید

یا شاید  به پدری دهید و پدری را ازو بخواهید.

باشد که شکر خدای به جای آورند،به سبب خوشبتختیم در زندگی.

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/٢۸

مرا میبرد به ماورا

به خواب ،

سنگینی سر،

و چنان سنگین

که قصد بیداری ندارد گویا

 

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/٢٥

و کاش سکوت به وادی کلام و یا قلم می آمد.

و فریادش را در کلام و

جنبشش را در قلم،به چشم میدیدم.

و حس من از سکوت،غوغایی است که هنوز به پا نشده .

 

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/٢٤

و چه دلیلی دارد که همه چیز را  با هم ، خوب بخواهم.

نمیشود که همه چیزها ی خوب یکجا برای من باشد.

همانطور که نمیشود همه چیزهای بد یکجا برای من باشد.

و همینکه خوشبختی را با وجودم حس میکنم برای من بس است ، و چه میخواهم بیش ازین،

و خرده ریزهای بدی که وجود دارد بگذار به حال خودشان باشند.

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/۱۸

چگونه شاد شود اندرون غمگینم

به اختیار که از اختیار بیرون است

                                             حافظ

شادم به انتظار

و اشک ریزونه نبودنته

اونم بی اختیار

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/۱۸

        اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

                کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

                   چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

     آری... 

 

         بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/۱۸

من خسته از خویشم و

خویش خسته از من است.

و این تنازع نه از برای بقا که از برای فناست.

و چهارگوشی که در آن سوی وطنم؛جایی برای من اندوخته است.

مبهم مینماید که ترس دارد یا که بوی آزادی............

میدانم که آزادی در خویشتن من است

و صلح این دو لازم برای آزاد زیستن.

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/۱۸

این بیغوله ؛سیاه و تلخ چ دارد برای میزبانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه کلامی شیرین و نه روحی و زندگانی.

خود در عجبم از سیاهیش

نه رنگ سیاهش که قلم تلخش سخت میخراشد جان تن را.

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/۱۸

 با احساس تنهاترین تنها؛در این هیاهوی وانفسا

و چه اشتیاقی مرا به سمت مرگ فرا میخواند.

به گمانم در روزی از این روزگاران به این اشتیاق سوزان لبیک گویم.

و جان را  از سنگینی تن برهانم.

و تن را  از فرسایش بیهوده.

و خواب ابدی را میهمان باشم.

 در بستری از خاک و ..........

 

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/۱٧

از ساعت 5بخوابی تا 9 شب !!!!!!!!!!این یعنی چی؟

الان هم که بیدار شدم؛ پوستم یه جور میخواره که انگاری زخمه

خودم احساس میکنم که خونم به غلیان در اومده

ولی تو این فصل سرما!!!!!!!!!!!!

منطقیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظرات ()



 
نویسنده: بهار - ۱۳٩٠/٩/٤

داشتم به این فکر میکردم که گاز منوکسید سبکه یاسنگین؟زمان اثر گاز منوکسید برای کسایی که روی تخت خوابین یا روی زمین یکی هست؟

یاد یکی از اقوام افتادمگریه

نظرات ()